ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

19

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

در بحثهاى جدلى مرسوم است آن را بطور فرض ، قبول كرده ومىفرمايد : البتة اگر چنان بود كه مسأله‌اى پيش آيد وحكم اسلامى آنرا ندانم ، از رايزنى با شما وديگر مسلمانان خوددارى نمىكردم . پس دوّمين مسأله‌اى را كه مورد اعتراض آن دو فرد بود ياد كرده وفرموده است : امّا آنچه شما در مورد يكسان قرار دادن يادآور شديد يعنى اين كه شما دو فرد را در سهم از بيت المال مانند بقيّهء مردم قرار داده‌ام ، با اين جمله‌ها پاسخ آن را بيان فرموده است : فان ذلك امر . . . حكمه . ( 49453 - 49435 ) ولا ولّيته هوى منّى ، اين عبارت كه قسمتى از پاسخ به اعتراض دوم طلحه وزبير است ، يعنى در اين امر هوا وهوس خود را حاكم قرار ندادم ، ويا اين كارها را به خاطر هوا وهوس هم انجام نداده‌ام ، وبنا بر اين كلمهء ( هوى ) مفعول له باشد چنان كه بعضي گفته‌اند . خلاصهء معنا آن كه ، عمل مساواة وبرابرى كه در تقسيم سهام بيت المال انجام دادم وشما را همسنگ ديگران قرار دادم ، نه از انديشهء خودم بود ونه هوا وهوسى را پيروى كردم ، بلكه من وشما خود مىدانيم كه خداوند آن را تمام وتكميل كرده واز حكم به آن در لوح محفوظ فراغت يافته وآن را براي عمل به زمين فرو فرستاده است ، ونيازى به ايجاد حكم جديد يا تكميل آن نيست . اين كه حضرت نسبت فراغت به ذات أقدس خداوند داده ، عنوان مجاز دارد ، زيرا در حق تعالى فراغت وشغل بطور حقيقي راه ندارد . ورابطهء مجاز بودن آن اين است كه موضوعي را كه خداوند حكمش را معيّن كرده ، با عملي كه انسان از انجام دادن آن فراغت يافته متناسب است ، وبا اين مناسبت كه علاقهء مجاز است ، فراغت را به خداوند نسبت داده‌اند . ( 49466 - 49454 ) فلم احتج اليكما . . . حكمه ، چون حكم خدا را مىدانم نيازى نبود كه در صدور آن به شما رجوع كرده شما را از خود راضى وخشنود كنم ، با اين كه آن